X
تبلیغات
رایتل
27 تیر 1392
پس ما بچه بودیم چرا انقد خنگ بودیم

بیرون بودم خواهرزاده 6 سالم زنگ میزنه میگه دایی جون داری میای واسه خواهرزاده زشتت یه بستنی میخری؟!

یعنی پلتیکو حال میکنین جان من؟ قلب آدم رو به درد میاره!

کی میتونه در مقابل این درخواست مقاومت کنه؟! اگه آدم یزید هم باشه علاوه بر اینکه بستنی می خره، یک دلستر هم ضمیمه میکنه!

23 تیر 1392
اسرار گذشتگان

این بچه های ابتدایی چیجوری از رو زبون یه نفر میفهمن طرف روزه داره یا نه؟!


پ.ن: کودکی ام آنچنان گذشت که گویا هرگز کودک نبوده ام...

19 تیر 1392
رفتین مهمونی شلوغ کنین خدا میندازتون بیرون ها

خدایا تو که هم میتونی معجزه کنی هم کلی کار از دستت برمیاد بیا یه جوری به بعضیا بفهمون روزه گرفتن فقط به غذا خوردن نیست و به آدم بودنه، وگرنه شتر از همه ی ما مسلمون تره که.

16 تیر 1392
مث یه مرد اعتراف میکنم

اونایی که اونموقع ها وقتی تازه کامپیوتر خریدن به کلید (کنترل) رو کیبورد میگفتن (کِترا) دستاشون بالا!

و ایضا اونایی که به گزینه (آپشن) تو بازیها میگفتن (آپتیون)!

10 تیر 1392
فقط برام دعا کنین موفق بشم!

تصمیم گرفتم از شنبه همین هفته آینده، ساعت 7 صبح بیدار شم، با جدیت به بیکاریم ادامه بدم


7 تیر 1392
بدون عنوان. بی محتوا

زندگی از اون چیزاییه که تموم مدت باید بگردی و به جواباش سوال بدی

شاید اینطور راحت تر بتونی نفس بکشی



ایده:خورخه

5 تیر 1392
این شده آرزوی این‌روزای من...

بعضی وقتها دوست دارم یه جایی وجود داشت به نام گریه‌خونه. می‌رفتی توش. حتی ورودی هم می‌دادی، بعد جلوی بقیه، بدون خجالت، می‌زدی زیر گریه. هرچقدر که دلت می‌خواست. بابت هرچیزی که دوست داشتی.

همینکه فکر کنی یک نفر گریتو می‌بینه و تورو می‌فهمه، آروم می‌شی.


پ.ن: آدما به طور فزاینده ای دارن عقلشونو از دست میدن. منم یکیشون.