X
تبلیغات
رایتل
6 تیر 1393
این تنهایی لعنتی

غروب پنجشنبست ولی برای من از ده تا غروب سیزده به در که فرداش مدرسه صبحی باشم هم دلگیرتره.


از ظهر که اومدم خونه دارم سیاوش گوش می‌دم و مث ابر باهار از خودم آب تولید می‌کنم.


یاد خیلی چیزا و خیلی کسا میاد تو وجودم و دلگیرم می‌کنه. نه، چرا دروغ بگم. فقط یاد یه چیز و یه کس. یه کسی که واقعا نمی‌دونم کیه...


چی می‌تونه خوبم کنه، یه اسمس؟ یه کال؟ یه دیدار؟ قطعا هیچکدوم. فقط حالمو بدتر می‌کنه. می‌چسبم به زندگیم. همین روال خوبه. همین خوبه...



در یک اقدام انتحاری جمعه‌های فرهاد رو با ویلن زدم گذاشتمش اینجا. بدون تمرین. فقط امیدوارم روح فرهاد به اسفندیار منفرد‌زاده خبر نده که نقشه ترورم رو بکشه.