آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
9 تیر 1390
بازخوانی یک پرونده (۵)

ـ بخوان 

ـ من خواندن نمی دانم 

ـ گفتم بخوان 

ـ نمی دانم، نمی دانم 

ـ بخوان 

ـ چشم، هاااای واویلا لیلی/ دوست دارم خیلی...


مازوخیست

30 خرداد 1390
کلامی از بزرگان(2)
(هی، برادر. آن خر را ببین! به اندازه ی موش است!)

{برادر کوچیکه رایت به برادر بزرگش هنگام اولین پرواز!}

28 خرداد 1390
کلامی از بزرگان(1)

(دیازپام، آسوده بخواب که من بیدارم.)


{پشه کش برقیم اینجوری بهم شب بخیر میگه!}


مازوخیست

26 اردیبهشت 1390
بازخوانی یک پرونده (4)

چه زندگی ملالت باری. نه سرگرمی ای، نه تفریحی، نه کاری. الان اینهمه ساله اینجا نشستم الکی من خدارو نگاه می کنم خدا منو. اینم از غذامون. صبح انگور، شب انار، صبح انگور، شب انار. اسهال گرفتم به خدا...


{اسرافیل در حال نوشتن خاطرات روزانه}

15 اردیبهشت 1390
بازخوانی یک پرونده (3)

آقا این بچتون خیلی بی تربیته. هر روز تو مهد عروسکای دخترارو می شکونه یا پاره می کنه. می گه این عروسک های که به جای بچه باهاشون بازی می کنین از پارچه و پلاستیکه و بچه ی واقعی نیست.


{توضیحات مربی مهد ابراهیم به پدر وی در مورد وضعیت درسی و اخلاقی ایشان}

21 فروردین 1390
بازخوانی یک پرونده (2)

عه عه عه. پدَسَگ می بینه دست و بالم تنگه الکی بهونه می گیره. می گه اتاق جدا می خوام شب پیش راسو نمی خوابم. به درک که نیومدی...


{نوح در حال درد و دل با کوآلا}

20 فروردین 1390
بازخوانی یک پرونده(1)

اَه. صبر کن برم کاندوم بیارم خب. ببین پیراهنمو چیکار کردی. عن.


{یوسف به زلیخا بعد از پاره شدن پیرهنش}