تموم بدبختی ما ایرانیا واسه اینه که همه چیمون سیاسیه. اقتصادمون سیاسیه، هنرمون سیاسیه، فرهنگمون، ورزشمون سیاسیه، حتی دینمون، همه چیمون سیاسیه فقط تنها چیزیمون که سیاسی نیست سیاستمونه.
می خوام بگم سیاستمون اصلا سیاسی نیست و کصشره محضه.
یک باور غلطی که تو علم کامپیوتر وجود داره و خیلی هم همه گیره، اینه که اکثر کاربرای کامپیوتر فکر می کنن تو بازی Hearts (یکی از gameهای ویندوز) هر چی امتیاز بیشتر بگیرن برندن در حالی که بازندن. هی می بازن و بازم فکر میکنن چقدر بازی ِ راحتیه.
فکر میکنم همه ما تو زندگی خودمون یه همچین حالتی داریم.
اینو دارم اینجا میگم که ثبت شه بر جریده عالم دوامش.
کلاه قرمزی و اعوان و انصارش مال ما دهه شصتیهاست. فردا پس فردا دهه هشتادیا راست نشن بگن کلاه قرمزی کارتون بچگی های ما بود ها. گفته باشم.
ورزش خاصی برای تقویت تخمها سراغ ندارین؟
قصد دارم از این به بعد مسئولیتهای بیشتری به تخم هام محول کنم.
مگه چند بار تو زندگی آدم اتفاق میفته که به ایرانی بودن خودش افتخار کنه؟
تشکر میکنم از اصغر فرهادی عزیز.
کیم جونگ اون همین که به قدرت رسید کارای تبلیغیشو شروع کرد. مثلا اینکه قراره بخاطر یکصدمین سالگرد تولد کیم ایل سونگ (پدربزرگش) و هفتادمین سالگرد تولد پدر منحوسش (کیم جونگ ایل) -به قول خودش- صدها زندانی سیاسی رو آزاد کنه.
بعید میدونم این کار ایده خودش باشه ولی برام جالبه که کسایی از بزرگان کره شمالی هستن که هنوز به فکر ارتقاء جایگاه کره شمالی در اذهان عمومی جهان هستند.
کره شمالی که می دونین وضعیتش چطوره. آدم بعضی وقتها واقعا دوست داره خدا و بهشت و جهنم وجود داشته باشه.
تازه کصخلا رو نیگا، بجای اینکه فامیلیاشون یکی باشه اسماشون یکیه.
عشق یعنی وقتی گودر فنا شد تو هم باهاش فنا بشی. حالا فکر نکنین تموم دغدغم تو زندگی گودر بوده و حالا که نیست افسردگی گرفتم و هرپنجشنبه خرما خیرات میکنم و از این حرفا. اون اواخر هم رابطم با اون خدابیامرزی همچین تیره و تار شده بود. وقت نمیشد زیاد بهش سر بزنم.
حالا هم که این وبلاگ مونده با حدود 1000 تا خواننده گودری اینهمه بازدید کننده روزانه. حیفه رو زمین بمونه. بنابراین طی یک عملیات انقلابی-انتحاری-انفجاری تصمیم گرفتم یک سری نویسنده بگیرم واسه این وبلاگ. خودمم برم جزو جرگه پیرمردا عصا دستم بگیرم یه گوشه بشینم کار جوونا رو ببینم لبخند بزنم.
اونایی که مایلن تو هر زمینهای مینیمال بنویسن مشخصات مستعار خودشونو با اگه قبلا جایی مینوشتن آدرس اون وبلاگو به ایمیل diazepam_68@yahoo.com بفرستن. اینم بگم که من حتما پارتی بازی خواهم کرد فردا کسی نیاد مدعی بشه چرا فلانی شد من نشدم. تعارف که نداریم.
خب همین دیگه. بعدِ من با هم خوب باشین، همدیگه رو اذیت نکنین، به هم کوصیشر نگین، غذای بقیه رو نخورین، همدیگه رو انگشت نکنین، با شخصیت و مودب باشین.
خب حالا که رفتم تو فاز نصیحت و وصیت همتون پاشین برین یه چوب بیارین! د ِ بجنبین دیگه شب شد دیره. د ِ بچه اون چیه ورداشتی اوردی اونو که فرامرز خودنگار هم نمیتونه بشکونه. میگم برو چوب نازک بیار من بتونم بشکونه رفته واسم کنده درخت اورده. آها حالا شد. خب حالا بدین چوباتونو بشکونم! نه بابا اُسکولتون نکردم، بیکارم مگه. کار دارم. دیدین چه راحت شکوندم. حال کردین چقدر زور دارم؟!
خب حالا پاشین همتون برین یه چوب دیگه بیارین. غر غر نکنین دیگه پاشین برین آخراشه.
خب میبینم که همتون رفتین از لج چوب کلفت اوردین! حالا هر کی چوب خودشو فرو کنه تو ماتحتش! اینو دارم واسه این میگم که یاد بگیرین هر کی مسئول کار خودشه!
خب همین دیگه پاشین برین. فقط با اون چوب توی ماتحت نرین خیابون که ملت میخندن بهتون!
همین دیگه عرایضم تموم شد. دلم براتون تنگ میشه...
قضیه ی ما و آلن و پلاس دقیقا شبیه او قصه هست که یه پیرکفتار دغل باز پولدار کارخونه دار (آلن) یه دختر ترشیده ی زشت الاغ (پلاس) داره اونوقت ما که یه جوون رعنا و خوشتیپ ولی بی پول هستیم و تو کارخونش کار می کنیم زور کرده که با دختر چلاقش ازدواج کنیم بعد ما قبول نمی کنیم مارو حالا از کارخونه انداخته بیرون
الان که گودر داره فنا میشه دیگه هیچی برام مهم نیست.
لایک بگیرم، نگیرم، خونده بشم، نشم.
حس و حال کریس آنجل رو دارم وقتی که میبینه از تلویزیون داره برنامه ی رازهای شعبده باز رو نشون میده.
یعنی اینجور.
پ.ن: یه حسی بهم میگه دلیل اصلی نازل شدن این بلا دعا یا نفرین پدر مادرامونه. از بس شب تا صبح پای کامپیوتر بودیم.
امید است با پایان یافتن عمر گودر، شاهد بهبودی چشمگیری در سلامت جوانان ایرانی باشیم.
اعصابت خورده میری یه پاکت سیگار بگیری یه نخ بکشی اعصابت آروم شه، این عکس های دل و جیگر و کبد به گا رفته رو می بینی، اعصابت خوردتر میشه دو تا می کشی!
چه تبلیغ پدسگانه ای زدن رو پاکت.
می خوام بدونم شما هم مثل من بعد از عمری که می خواین کمدتونو مرتب کنین اول با حوصله و عشق تک تک وسایلتونو با احترام ناز می کنین میارین بیرون بعد آخرا که حوصلتون سر رفت وحشیانه همه رو فرو می کنین تو کمد آخرش می بینین کمدتون بی نظم تر از اولش شد؟!
خدا اینترنت را آزاد کرد ولی متاسفانه نتونست مقاومت کنه، باز افتاد دست دشمنا!