دختره به زور سوم راهنمایی بشه تو خیابون به آدم کلفتی مثل من تیکه می ندازه! تو جوابش فقط گفتم (مملکته داریم؟!)
نسل بعدی بد نسلی خواهد شد. والله به خدا.
این حمید طالب زاده فقط به خاطر این فانتزی های تو شعراش معروف شده. اونموقع تو اوج بگیر و ببند و بزن و بکش های بعد از انتخابات می گفت (همه چی آرومه/ من چقدر خوشحالم) الان هم دقیقا موقع حذف یارانه ها که باسن ملت داره پاره میشه میاد می خونه (می خوام که فریاد بزنم/ زندگی خوب و راحته)!
پ.ن: نمی دونم شاید اینجوری داره اعتراض مدنی می کنه من خبر ندارم!
تعمیرکار خوب تعمیرکاریست که بداند هر پیچ را از کجا باز کرده و موقع بستن، یادش باشد دقیقا آن را کجا گذاشت! والله به خدا فقط همین.
بعله، من از اشرار روزگار هستم. کلی مواد مخدر دارم تو خونم. ایناهاش. با یه عالمه نفر هم رابطه ی نامشروع داشتم. حکم بنده اعدام است و من کاملا راضی ام و تقاضا دارم سریع تر به حکم من رسیده بشه.
تازه، اینو نگفتم. تو انتخابات پارسال هم اغتشاش می کردم همینجوری.
همه ی پسرا تو یه دوره از زندگیشون بزرگترین دغدغشون اینه که چرا ریش در نمیارن.
بزرگترین آرزوشونم اینه ریش در بیارن که شیش تیغه کنن!
(۱)
جدیدا دارم به تناسخ و این که روح انسان های شرور در زندگی بعدی در قالب حیوون و اشیا ظاهر می شه اعتقاد پیدا می کنم.
(۲)
وقتی به یکی از وسایلم احتیاج دارم دو ساعت دنبالش می گردم و پیدا نمی کنم بعد از چند ساعت که دیگه احتیاج ندارم می بینم یه گوشه نشسته داره به ریشم می خنده!
(3)
آقا این وسایل من همه تو زندگی قبلیشون از اشرار روزگار بودن گویا!
هر روزی که در آن دعوا و درگیری نباشد، عید است!!
عاشق اینم که تو روز بارونی یه چتر بگیرم بالای سرم و برم پیاده روی.
گور پدر این تیریپ های عشقولانه ی دو نفره زیر بارون قدم زدن و این چیزا. خب دلم می خواد تنهایی با چتر برم دیگه.
پ.ن: حرف حقیقت رو باید گفت حتی اگه تو وبلاگ باشه!!
ایوب ابتدا از کاربران اینترنت ایران بود که بعد ها شد پیامبر خدا!!
پ.ن: و خداوند هنگامی که صبر و پایداری ایوب را دید، او را به پیامبری برگزید!
فکر می کنم اول ابتدایی بودم، معلممون منو برد پای تخته ازم پرسید (خورشید چه تاثیری در زندگی ما داره؟)
منم نه گذاشتم نه برداشتم جواب دادم (لباس هایی که می شوریم خشک می کنه!) تنها جوابم همین بود. حالا هی معلمه می گفت دیگه چه کاربردی داره هیچی دیگه یادم نمی اومد.
از همون اول هم نابغه بودم واسه خودم!
از یه طرف عشق به گودر، از یه طرف استرس اینکه نکنه یهو ننه بابات بیدار شن ببینن ساعت چهار صبح هنوز پای کامپیوتری!
یه حالت هیجان انگیز باحالیه!
از وقتی آهنگ توهم با صدای Ashkan & me رو توی pmc گوش کردم به شدت خوشم اومده ازش. احساس می کنم برای جنبش سبز این آهنگو خوندن ولی اگه اینطور نباشه، باز هم عاشقشم.
اینجا گذاشتمش واسه دان لود
پ.ن: زین پس در بخش پیشنهادات، آهنگ یا داستان هایی رو پیشنهاد می دم.
ای کسانیکه ایمان آوردید...
خب مثلا ایمان اوردنتون چی بود الکی ما رو تو هچل انداختین. خود شیرین ها!
مطمئنا مُردنی بودن که به ایران قالب کردن.
یعنی فکر می کنین تو طول تاریخ معامله ای بین این دو کشور هست که روسیه سر و کون ایران رو نذاشته باشه؟!