جملات مغرضانه ی یک عدد دیازپام

که اِهِن و تِلِپ اضافی دارد

جملات مغرضانه ی یک عدد دیازپام

که اِهِن و تِلِپ اضافی دارد

ارتباط خاص

حس عجیبی تو بعضی عکس‌های آدما هست. همیشه لبخند، همیشه زیبا، همیشه مهربون.

آدم می‌تونه باعکس‌ها بازی کنه. هر موقع که خواست ببینتشون، بیاره نزدیک چشاش. دور کنه. لمسشون کنه.

عکسا همیشه مهربونن. میتونم‌ عاشق عکسا بشم. حتی دلم براشون تنگ بشه. بیشتر از آدما

ای دل...

یه چیزایی هستن که وقتی می‌بینیشون یه چیزین، ولی وقتی دقت می‌کنی کلا یه چیز دیگن.

انقدر این دو تا تصویر با هم فرق می کنن که آدم مات می‌مونه چرا زودتر متوجه این دو تا دنیای متفاوت نشده.

یه مثالی می‌زنم، مثلا همین آهنگ (ای دل) لیلا. همه با شنیدنش کلی قرشون می گیره. ولی تاحالا دقت کردین چه شعر غمگنانه‌ای داره؟

جان من یک دقیقه خودتونو کنترل کنین و متن ترانه رو غیر ریتمیک بخونین ببینین چقدر شکست عشقی توش نهفته. انقدر که آدم دوست داره باهاش زار بزنه

ای دل تو خریداری نداری / افسون شدی و یاری نداری

نفرین به تو ای دل غافل / تو که گرمی بازاری نداری

تو که از عاشقی خیری ندیدی / یه عمری در پی عشقی دویدی

ندیدی ندیدی یه روز خوش ندیدی / به حرفم رسیدی به عشقت نرسیدی


در حق شاعر این ترانه خیلی ظلم شده. ما اینجا جمع شدیم تا از شاعری تقدیر کنیم که درد وجودش رو سال‌ها با رقص و شادی به ما تقدیم کرد. ساده اومد و ساده رفت و  هیچکس نفهمید چی گفت.

کاش امروز تولدم بود

امروز صبح که از خواب بیدار شدم، خدا یک هدیه کوچیک بهم داده بود.یک آسمون ابری به رنگ سفید شیری که به خاکستری می‌زد و باد نسبتا سردی که می‌وزید. و یک بارون دلچسب و ملایم. حس روز اول پاییز رو داشت. کاش امروز پاییز شروع می شد...


خدای خودی

از بچگی یادمه هر وقت خواستم دعا کنم، می‌گفتم (خدایا خودت می‌دونی دیگه، همونا)

شاید نمی دونم چی می‌خوام، شاید هم می‌ترسم چیزی رو جا بندازم. یا شاید هم انقدر ضعیفم که حتی مسئولیت دعاهام هم نمی‌تونم برعهده بگیرم و می سپرم به کسی دیگه. به خدا...

دختر درونم پریوده

هرچقدر بخوام به خودم تلقین کنم که همه چی خوبه، ولی تو حال بد این روزام تاثیری نداره

یک نیروی ناشناخته منو به بالشم چسبونده و لب‌هام رو به هم قفل کرده

عجیبه. اصلا دلیلشو نمی‌دونم. هرچیزی که فقط یک دلیل نداره. ولی هیچکدومش به ذهنم نمی‌‌رسه

علم روانشناسی خیلی ناقصه. هنوزاسمی رو این پدیده نذاشته

شاید به خاطر اینه که جنس زن همیشه جذابیت بیشتری برای روانشناسا داشته

یک برخورد کوتاه

شرکت کن در رویای امشبم

به افتخارت دنیای جدیدی ساخته‌ام...

گاهی به آسمان نگاه کن

بزرگ‌ترین درسی که از کارتون (گوریل انگوری) یاد گرفتم این بود که بعضی وقت‌ها ممکنه انقدر غرق تصاویر کوچیک جلوی چشام بشم که چیزای خیلی بزرگ و ارزشمند رو نبینم.


اشتباهی که خیلیا مرتکبش می‌شن.

عادت

حتی اگه مطمئن باشم فردا آخرین روز زندگیمه


باز هم قبل خواب مسواک می‌زنم...

دیگه چه فرقی می‌کنه؟

نماز، روزه، حج،...


اینا همه ظاهره


مهم اینه دلمون با خدا باشه


که نیست...

فرصت طلب

لعنت به ثانیه‌هایی که باعث می‌شن تصمیم اشتباه بگیرم. لعنت به ثانیه‌هایی که فقط یک لحظه‌ان اما ثانیه‌های زیادی رو در حسرت خودشون می سوزونن. این ثانیه‌ها فرزند ناخلف زمان هستن.

مشکلم اینه که فکر می‌کنم همه آدمایی که باهاشون برخورد می‌کنم مثل خودم باملاحظه هستن.

تقصیر خودمه, بعضی وقتها زیادی محترمم.

وجدان...

هر کجا که هستید

آن مکان مجهز به دوربین مدار بسته است


با احترام؛ خدا

آرزوی یه سال خوب در انتظار خودت و عزیزات

فکر کنم دارم میرم طولانی ترین مسافرت زندگیم. نه قرار نیست بمیرم. چرا همیشه فیلسوفانه فکر می کنین! دارم میرم جنوب. نه خیر آقا راهیان نور چیه. قراره برم قشم. تا آخر تعطیلات. انقدر میرم که جلومو بگیرن. تا قشم رو میرم اگه اجازه دادن امارات و عربستان و یمن و از اونجا با کشتی برم اروپا!

به فکر همتون هستم


تکمیلی:

مازندران-سمنان-اصفهان-یزد-کرمان-هرمزگان-بوشهر-کهکیلویه و بویر احمد-چهارمحال و بختیاری-اصفهان-قم-تهران-البرز-مازندران! نصف ایران رو رفتم دیگه. خوب بود. خوش گذشت!


خلیج فارس ازم خواست عکس دونفره بگیریم

در روزهای آخر اسفند... در نیمروز روشن...

دارم فکر می‌کنم امسال چند تا روز خوب داشتم. چند روز بودن که وقتی بهشون فکر می‌کنم وجودم از یه شوق ناشناخته و مبهم پر می‌شه. از این سیصد و خوردی روزی که فرصت داشتم، فرصت شادی، فرصت متفاوت بودن، چند روزش رو دوست دارم زنده بشه. زنده بشه و اون روز رو دوباره زندگی کنم. با ناراحتی باید بگم فکر نمی‌کنم خیلی زیاد باشه. چه بد... غمگین مثل صدای فرهاد.


اما دو روز جادویی باعث شد اسفندم مثل همیشه دوست داشتنی باشه. و سال رو طوری به پایان ببرم که دوست دارم. یه سفر دو روزه به تهران. با کلی خاطرات خوب. با یه دوست فوق العاده :)


اینم گزارشم:

اگه مسیرتون به خیابون جمهوری خورد، به هیچ عنوان بستنی شکلاتی‌های کافه نادری رو از دست ندید. به همون اندازه که تو تصویر مشخصه خوشمزه بود و به همون اندازه که از کافه نادری تعریف می‌کنن، فضای دلچسبی داشت. +


مگه میشه پارک ایرانشهر رو از دست داد؟! با اون صدای کلاغ‌هاش، با سالن‌های تئاترش و با گالری‌های معرکش. (عکس حذف!)


هر جایی که می‌شد با پا رفت، رفتیم! با تشکر از ساق‌های پاهای عزیزمون! +


خیلی خوب بود. اگه به خاطر کارم نبود بیشتر میموندم. ولی خب همه چیزای خوب باید تموم شن دیگه. این قانونشه. راضیم به این خاطرات جدید.

برای همتون، همه‌ی همتون روزهای آخر اسفند خوبی آرزو می‌کنم. به همین خوبی :-)