حتما باید تو هر آلبومش یه آهنگ داشته باشه که آدم رو ویرون کنه...
برزخ از آلبوم دوئل در آینه
جلوی چشم این همه عکسهای مات رو سنگها که مستقیم تو چشات خیره شدن، نمیشه راحت بود.
- از وقتی اولین بار دیدمت دوستت داشتم، و دوستت دارم... (سکوت)
+ و دوستم خواهی داشت...
- نمیدونم، من فقط از چیزهایی که مطمئنم حرف میزنم...
هیاهوی کلاغهای فضول تو یه غروب ابری که مدام سکوت آدمای دیروز رو به هم میزنن، و دلچسبی گرمی حرفایی که به زور از ته گلو بیرون میاد...
اولین قرارها همیشه به یاد موندنیه. حتی قرارهایی که آیندهاش واضح نیست. حتی قرار با کسی که دو ساله میشناسیش ولی هیچوقت نتونستی بهش ابراز علاقه کنی. کسی که ازش با خیلیا حرف زدی ولی وقتی جلوش قرار گرفتی، حرفی برای گفتن نداشته باشی. سخته که نتونی تصمیم بگیری. و از اون سختتر، نوشتن حرفاییه که هیچوقت روت نمیشه بگی، ولی جایی بنویسی که میدونی امکان داره بخونتشون...
نه کافه، نه رستوران، نه دریا و پارک. پیشنهاد عجیب و جالب برای اولین date. قبرستون. همه چیزش دوست داشتنی بود، حتی پیرزنی که میاد و واسمون آرزوی خوشبختی میکنه و میره...
با آدمای خاص، باید جاهای خاص رفت
پ.ن: همینکه دو دل باشی که دکمه انتشار رو بزنی یا نزنی، هیجانیه که تزریق میکنه به زندگی. هیجان خوب. مثل آدمای خوب...
احساس میکنم یه دوست خوب پیدا کردم که هرچند که اینجا رو نمیخونه ولی همینجا باید ازش تشکر کنم :))
کارگردان گرامی که برنامه خوابهای منو تنظیم میکنی، میشه لطف کنی هرچند وقت با یک خواب کوتاه، منو یاد گذشته نندازی؟ رویای عشق بازی با لاوری که زمانی عاشقش بودی. در حالی که تو رویات همه چیز خوبه و دوست داشتنی و خبری از دلگیریهای روزای آخر نیست. و یک لحظه فکر میکنی که آخر داستان چقدر خوب داره تموم میشه. ولی از خواب بیدار میشی، و مجبوری اعتراف کنی که چقدر دلت برای یک نفر تنگ شده.
باور کن برای هر خواب خوبی که برام پخش میکنی، دو روز کامل حالم خرابه...
افتادن ترس نداره. ترس از افتادن ترس داره
پی نوشت: یکی از اون سه تا خُل و چِلی که رفتن اون بالا لبه آبشار نشستن منم! + جمله محققانه بالا رو هم به اونی گفتم که ترسید بیاد پیش ما، پایین موند و عکس گرفت!
پی نوشت 2 : یک روز عالی و هیجان انگیز سمت دیلمان. از اون روزایی که هیچوقت فراموش نمیشه :)
همین که بگم گور بابای دنیا برام خوبه
مگه میشه کسی مثل من نباشه و این احساسات رو تجربه نکرده باشه؟ قطعا بوده. قطعا هست. مگه میشه نوعی از احساسات انسانی منحصر به فرد باشه. قطعا نمیشه. منم مثل همون آدما که از بقیه آدما بیزارن. منم تو همون دسته از آدما که به خاطر طرز فکر احمقانشون همیشه منزوی کردن خودشونو. منم یکی از اونا که کل زندگیشون منتظر تشویق بودن ولی آخرش به پوچی رسیدن.
من قهر میکنم. با همه. و اصلا مهم نیست که قهر من برای هیچکس مهم نیست. اصلا مهم نیست به جای یه آدم جنتلمن، نقشی که از من تو ذهنشون میمونه یه آدم عقب مونده باشه. و اصلا مهم نیست کسی حتی به دیوونگی من فکر نکنه. اصلا هیچ چیز مهم نیست.
بله. من یک احمقم و خوشوقتم از آشناییتون...
(بخشی از نامهای که نوشتم، بدون انتظار خونده شدن)
بعضی وقتا که مجبورم صبح خیلی زود بیدار شم، وقتی بین خواب و بیداری تو یه دنیای عجیب و گنگی هستم، برای اینکه چند دقیقه بیشتر زیرپتو باشم شروع می کنم به فکر کردن در مورد فلسفه، عرفان، مذهب، چیستی خلق انسان و غایت هستی.
بعضی وقتا هم تو همین حالت نیمه هوشیار و نیمه مستی دروازه مکشوفاتی بر من عیان میشه. مثلا ایندفعه داشتم فکر میکردم کجا انسان اشرف مخلوقاته؟ شما فقط یه مقایسه ساده بکنین بین انسان و بعضی حیوانها.
مثلا خرس قطبی نصف سال رو میخوابه نصف سال بیداره و مشکل خواب نداره. شما تاحالا دیدین یه خرس قطبی خواب بمونه سرکارش یا سر یه قرار دیر برسه؟ یا صبح ساعت 5 یه روز سرد پاییزی واسه بیدار شدن مشکل پیدا کنه؟
یا مثلا شتر یه کوهان داره هروقت غذا زیاد داشته باشه اون تو ذخیره میکنه. حالا انسان بعضی وقتا انقدر سیر میشه که با نگاه کردن به خوشمزهترین غذا حالش بد میشه یه وقتی انقدر گرسنست که یخچال خونه رو ذله میکنه.
یا حتی مثلا یه پرنده رو ببینین، بال داره میپره تند میرسه جایی که میخواد. انسان باید آپشن بال رو داشته باشه حداقل.
با این شرایط انسان انصافا اشرف مخلوفاته؟ خدا اگه یه نگاه به این حیوونا میکرد حداقل باید یه کوهانی، بالی، آبششی چیزی میداد به آدما.
دقت کردین که تو فارسی از عبارت (پیدا کردن دوست) استفاده میکنیم در حالی که تو انگلیسی از (Make friend)
این یعنی ما فقط دنبال یه آدم پرفکت هستیم که بیاد با ما دوست بشه، در حالی که تو فرهنگ اونا باید یه دوست رو بسازی. یعنی وقت بذاری براش، درکش کنی، کمکش کنی، بهترین کاری که میتونی براش انجام بدی، تا اونجوری که تو شازده کوچولو گفته شده (اهلیش کنی)
واسه همین ترجیح می دم دوستام رو بسازم، نه اینکه پیدا کنم. سخته، ولی ارزشش رو داره
بازم سکوتهای طولانی
بازم آهنگای غمگین
بازم دلتنگی مداوم
بازم بیحوصلگیهای خسته کننده
اینبار دیگه به خوشی و نرمی دفعههای پیش نیست
احمقانست که اینبارم بذارم بدون اینکه شروع بشه... تموم شه
احمقانست اگه بازم لال مونی بگیرم...
انتظار دیدن تو منو آروم نمیذاره
مثل بغضی که گلومو بسته اما نمیباره... +
اگه کسی بهم لطفی کرد تو جمع ازش تشکر میکنم.
اگه چیزی رو ندونم میگم نمیدونم.
اگه بدونم کارم اشتباه بوده معذرت خواهی میکنم.
پ.ن: دلنوشته خودم بوده و جنبه آموزشی نداره ولی اگه خواستین تو کتابای درسی اضافه کنین حتما قبلش باهام هماهنگ کنین :)
رابطه آدما همیشه یه موازنه نیست که بشه فقط یه مساوی بذاریم وسطش. گاهی باید جواب بعضی خوبیا رو با خوبی بزرگتر داد