X
تبلیغات
رایتل
27 اسفند 1389
التقاط

"پلیس مبارزه با آگاهی"

26 اسفند 1389
345

۹۹% سرعت بالای ماشین ها به خاطر در جو بودن راننده است و نه عجله داشتن.

بنابراین کسانی که هی می گویند (دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است)، عن بخورند لطفا.



مازوخیست - کتاب

25 اسفند 1389
الان که دیگه تک بانده شده!

{سبقت از "راست" ممنوع}


یادم نمیاد این جمله مال راهنمایی و رانندگی بود یا سیاست ایران!

24 اسفند 1389
آخه چی بگم من؟!

جایی مهمونی بودم برنامه ۲۰:۳۰ روشن بود تو خبرهای مربوط به اینترنت بود چی بود که یه خبر گفت که تا پنج ماه دیگه آدرس های اینترنتی تموم میشه و باید یه فکری براش کرد!

یعنی اینا چی فکر می کنن با خودشون؟ یعنی کاملا مخاطباشونو می شناسن و می دونن از چه سطحی هستن و اصلا نمی دونن اینترنت چیه. حتما فردا پس فردا هم می خوان بگن آدرس های اینترنتی به خاطر بی عرضگی غرب تموم می شه و همین روزاست که اروپا کلا ورشکست بشه و آمریکا فرو بره زیر آب.

من ترم دو رشته ی مخابرات بودم که پروژه ی یه درسم در مورد IPv6  بود! همین الان هم تو شرکتی که کار می کنم تو مازندارن داریم IPv6 رو پیاده سازی می کنیم. بعد اینا میان همچین حرفی می زنن! تازه هشدار می دن که باید فکری کرد! ملتو احمق گیر اوردن به خدا.


توضیحات: تا الان از IPv4 استفاده می شد که بخاطر محدودیتش در سال 1990 IPv6 رو آماده کردن و  از سال 2008 تموم شبکه های عملیاتی در آمریکا از IPv6 استفاده می کنند که هیچ محدودیتی نداره.

برای اطلاعات بیشتر



22 اسفند 1389
ممنوعه جات

این یکی از اون مطالبی بود که چلچراغ حاضر به چاپش نشد!

---------------

چهارشنبه سوری بدون خطر

 

هر ساله از یک هفته مانده به چهارشنبه سوری، جشنواره ی سینما وحشت از رسانه ی به شدت ملی شروع می شود و هی چپ و راست فیلم های ترسناکی از دست و پای بریده شده و سر و تن آتشی نشان می دهند. البته این نکته قابل ذکر است که رسانه ی مذکور در همان روز چهارشنبه سوری، از ساعت دو بعد از ظهر تا دو نیمه شب یکهو سیاست های کلی اش را عوض می کند و جدیدترین و مهیج ترین فیلم های دنیا را نشان می دهد. البته باید خاطر نشان کرد که نشان دادن فیلم های روز در این روز، فقط و فقط به خاطر تغیر مزاج بیننده است و نه چیز دیگر!

حالا اگر این روش جواب نداد و ملت باز هم مشتاق بودند که به خیابان بروند و سرخ به خانه برگردند (به خاطر سرخی ای که از آتش می گیرند البته! سوء تفاهم پیش نیاید) باید تدابیر خاص دیگری در نظر گرفت زیرا خطر همواره در کمین است و ممکن است خدایی نکرده آسیب های جدی ای به جاهایی وارد شود. بنابراین به خاطر همین موضوع (فقط و فقط همین موضوع!) شاهد آن هستیم که در شب چهارشنبه سوری، با تجمع های بالای یک نفر برخورد می شود و ترکاندن هر چیزی (حتی آدامس) هم ممنوع است و هر طرفی که نگاه کنید می بینید کسی هست که با چهره ی مهربان و لبخندی بر لب به شما پیشنهاد بدهد تا کاملا سرخ و قرمز نشده اید زودتر برگردید به خانه هایتان!

به هر حال نگرانند و ما نگرانیشان را کاملا درک می کنیم!

22 اسفند 1389
رونمایی

مراسم پرده برداری از وبلاگ تبلور یک ذهن مازوخیست در سالروز ترور الکساندر دوم.

ماکزیمال های دیازپام در آنجاست زین پس.

20 اسفند 1389
سفرنامه

این وبلاگ "مینیمال" است ولی اگر گاهی "ماکزیمال" می نویسم خب شرایط اقتضا می کند. همچنین یک یا دو مطلب بلند نباید دلیل کلی بر بلند نویسی وبلاگ باشد. من هم بنا به عادت خودم و خواننگان سعی می کنم خلاصه بنویسم.

هر چند که همین اطناب کلام در مقدمه ام حرف خط بالایی ام را نقض کرده و هم اکنون من رسما دچار تناقض شده ام!

برویم سر اصل مطلب.

چند روزی در سفر بودم. سفر خوب است. من سفر را دوست دارم. مسافرت انسان را شاداب می کند. من و پدر و مادرم هر روز مسافرت می کنیم! (خب لوس بازی بسه دیگه) سفر یک روزه ای به تهران داشتم که در آنجا با مهدی که یکی از خوانندگان این وبلاگ است و من افتخار می کنم به داشتن همچین خواننده هایی (هم اکنون انگشتان دو دستم را به هم گره کرده ام و مدام این ور سرم و آن ور سرم می برم به نشانه ی افتخار کردن!) دیدار داشته ام. مهدی یک گرافیست فوق العاده است و همچنین نهار هم مهمان ایشان بودم که خب این دو مورد به خودی خود ربطی به هم ندارد! ولی اما موضوع اصلی این نیست زیرا گپ و گفت من و مهدی بیشتر جنبه ی شخصی داشت و نیازی به تشریحش نیست. موضوع اصلی بحث من در مورد کردستان و کردهاست. بعد از تهران در ادامه ی سفرهای استانی ام به کردستان رفتم. این اولین باری بود که به کردستان می رفتم. (از اینجا به بعد نثر محاوره ای میشه!) ممکنه تموم کسایی که تا حالا کردستان نرفتن ذهنیتی مشابه با فکر گذشته ی من داشته باشن. وقتی وارد خاک کردستان شدیم هر لحظه منتظر بودم یک سری اشرار با لباس کردی و موتور از پشت کوه یهو بیان بیرون و یه کلاش تو حلقوممون کنن و لختموم کنن. فقط امیدوارم بودم بعد از لخت کردنمون ما را نکشن و بزارن بریم! یعنی واقعا منتظر بودم ها. یا مثلا فکر می کردم اگه تو خیابون به سبیل یه کردی غیر عمد نگاه چپ کنم طرف از تو شلوار کردیش یه هفت تیر در میاره و چند تا سوراخ دیگه به تعداد سوراخ های بدنم اضافه می کنه! و یا نهایت اگه نخواد زیاد خشن باشه حداقل با چاقو چند تا خط رو صورتم می ندازه. یعنی همچین ذهنیتی داشتم. ولی الان کاملا عوض شد ذهنیتم. اگه شما هم الان فکر می کنین کردها ذاتا انسان های عصبانی ای هستن باید بگم کاملا در اشتباهید. کردهایی که من دیدم افرادی به شدت مودب، مهربان و نازنین بودند. تموم تبلیغ هایی که علیهشون می کنن بی معنیه و جالب اینکه با هر کدومشون هم صحبت می کردم از این ذهنیت اشتباه دیگران نسبت به کردها گله داشتن. بنابراین پلاس کهنه ی اندیشه در مورد اینکه کردها خشن هستن رو دور بندازین.

قرار بود خیلی چیزهای جالب بگم ولی باور کنین اصلا حوصلش نیست. ولی چکیده ی چیزهایی که می خواستم بگم همینا بود دیگه.

14 اسفند 1389
ای تو روحتون

یعنی کل سیستم ایمیل کشور باید مشکل داشته باشه و فقط ایمیل های تبلیغاتی بدون اشکال و به موقع برسه؟!

فرو بره این مملکت!

13 اسفند 1389
از گشادیه عزیز

 به نظرم تمام این افسانه هایی که برای دلگیریه غروب جمعه ساختن چرته. غروب جمعه دلگیر نیست ولی اگه برای بعضی ها دلگیره فقط به خاطر یادآوری صبح شنبست.

12 اسفند 1389
336

جهان سوم جاییست که اگر در آن عادات روزانه ی مردم را بنویسید، شما را به عنوان طنز نویس می شناسند!

11 اسفند 1389
335

ای کاش می شد قلب را هم مانند آلت تناسلی تخلیه کرد تا برای لحظه ای هم که شده آتش اشتیاقش فروکش کند.


جمله ی عاشقانه مثلا!

10 اسفند 1389
رنگ پرچمشونو ببین بی خرد

همچین می گن قذافی و یاران سبزش و همچین سبز سبز می کنن که همین مونده فردا پس فردا بگن سبز نماد شیطانیه و از این جور حرفا. والله به خدا. پدر مادر که ندارن.

5 اسفند 1389
به تاریخ بنگر...

سیاستمداران فقط دستور می دهند، این بیشعورها هستند که اطاعت می کنند و آدم می کشند...

درد ما از بیشعورهاست نه از دیکتاتورها.